تبليغاتX
سریون

سریون
سروده ها،یادها و نوشته ها 
قالب وبلاگ
باز کن پنجره را

بوی باران و  نسیم

بوی صد غنچه زیبا و سپید

بوی گل، با طعم عید

باز کن پنجره را.

که بهار آمده است

به نگار آمده است

بوی یار آمده است

سال نو مبارک

[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 19:40 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
آنگاه که ،

امواج خروشان طغیان گر

می روند.

موج های طلایی خورشید،

بر پهنه آرام دریاها

چه عاشقانه می رقصند.

[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 19:32 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
در هجای اندیشه ی تو،

مانده ام.

سرشاری از سکوت.

لبریزی از نگاه.

حرفی ،اشارتی

چرا؟

[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 9:58 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
راز های نا گفته بسیاری است که هنوز راز است.

و سخن های نشکفته بسیاری که

راز خواهد شد.

به راستی چه رازی در راز نهفته ،

که رازش نموده است.

و چرا

 هر سخنی راز نیست.

[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 8:30 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
گفتم :

نور امید از کدام سو طلوع می کند؟

گفت:

از پس تاریک ترین سیاهی.

در سحر خیز ترین بامداد.

[ جمعه ششم آبان 1390 ] [ 13:12 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
خزان آمد درختان  زرد گشتند

ز رنج  روزگاران سرد گشتند

ولی زین مهر خورشیدی طلوع کرد

چراغ علم و دانش مرد گشتند.

[ پنجشنبه هفتم مهر 1390 ] [ 21:43 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
باران می بارد اکنون از آسمان نگاهم.

وقطره،قطره.

کویر تفتیده دلت را سیراب می کند.

از عطش محبت خویش،

قدری بنوش از این احساس گوارا

تا مدتی از اندوه دور باشی

قدری بخند به هوای سیاهی

قدری ببر از این شراب ناب.

 

[ جمعه هفتم مرداد 1390 ] [ 20:33 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
وقتی که باد می وزد

گل می رقصد و عشوه گری ساز می کند.

دل می رباید و دیده شاد می کند.

اما خاشاک ،

به هر سویی پراکنده می شود.

و از هر جایی رانده...

 

[ چهارشنبه یازدهم خرداد 1390 ] [ 19:58 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
بغل بغل باران احساس

نثار تو می کنم

قدری از خاک کویر خیالت

به من می دهی؟

می خواهم باور بکارم

با خاک خیالت

بارورش کن.

[ جمعه بیست و ششم فروردین 1390 ] [ 16:28 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
فرداها ی دیروز آمدند

امروز با امید

امروز با آرمانی تازه

امروز با نگاهی تازه

روزهای آرمانی فردا

در تلاش امروز نهفته است

امروز را دریاب

امروز را دریاب که دیروز

فردا بود.

[ سه شنبه نهم فروردین 1390 ] [ 20:12 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
صدای بهار می آید

آرام ،آرام

ازاعماق قلب های خسته

صدای پای بهار می آید.

آرام،آرام

از پشت چشم های یخ زده

صدای پای بهار می آید.

با نغمه پرندگان عاشق

با رویش جوانه های امید

بهارتان ،بهاری

وشادمانی همراه تان

بهار۹۰ مبارک

 

[ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 ] [ 13:22 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
در زمستانی ،

که رویایی بود.

و تو تا عرش به بالا رفتی.

من از این  بستر خاک آلوده تن.

به هوای تو

تمنا کردم

رو به بالا کردم.

[ جمعه بیست و نهم بهمن 1389 ] [ 11:44 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
باز رو به این پنجره بخوانید

[ چهارشنبه بیست و دوم دی 1389 ] [ 20:16 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
گاهی سکوت بلندترین فریاد است

گاهی سکوت قشنگ ترین آواز است

گاهی سکوت زیبا ترین پیام است

گاهی سکوت قوی ترین توان است

در سکوت آرامشی نهفته است که هدیه الهی است به دل های آرام و صبور

این سکوت را دریاب.

[ جمعه دوازدهم آذر 1389 ] [ 20:30 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
پاییز رسید و رخ مهتاب گرفت

خورشید دمید و رخ او ناب گرفت

زاغی به هوا جهد به آوای بلند

پاییز رسید و دل ما تاب گرفت

طوطی ز قفس ،هوای باغستان کرد

قرقی به سراپرده خود خواب گرفت

بادی بوزید و هم غباری برخواست

دل های همه باز چو تالاب گرفت

صبحش به زمستان و غروبش چو بهار

شب را بنگر که رنگ عناب گرفت

مهجوری پاییز غم دیروز است

آن روز که از غم دل فرهاد گرفت.

 

 

 

[ جمعه بیست و یکم آبان 1389 ] [ 20:39 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
نفسم عطر شکفتن دارد

دل نگو،شوق پریدن دارد

مدتی در قفسی افسردم

جان من عشق به رفتن دارد.

[ جمعه نهم مهر 1389 ] [ 18:32 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
خدایا باران رحمت و رافت خویش را در این شب های اجابت دعا و بخشش گناهان

بر ما ببار تا غبار غفلت و زنگار سستی و سیاهی را از صحیفه دل بزداید

خدایا بر ما ببخش که اگر تو نبخشی درمانده ایم

خدایا بر ما بنگر که اگر تو ننگری وا مانده ایم

خدایا به بزرگی ات قسم که به تو می بالیم

و به کرامت  کریمت امیدواریم

تو را داریم  دیگر ننالیم.

یا ارحم الراحمین

[ یکشنبه هفتم شهریور 1389 ] [ 19:13 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
خیلی خوش آمدی

که باران گرفته ایی

از زمهریر و سردی دوران

ننالیده ای

خیلی خوش آمدی

نگارا،به این سرا

از طعنه های تیز غریبان

ننالیده ای

خیلی خوش آمدی

شده ام ،مست بودنت

بر من ببار

و بر این دشت خشک دل

ای بوی باران

که ز باران گذشته ایی

لطفی نما،ز سیاهی بری شوم

در لحظه،لحظه ایام ناب تو

ای ماه خوب من ای ماه نیک

ذوبم نما،که ز خاکستر تنم

ققنوسی از نو،

به این عرصه پا نهد

هم پاک و هم بری

ز هر زشتی و کژی

ای ماه خوب خدا

ماه روزه ها

حسین اسفندیار

[ جمعه بیست و نهم مرداد 1389 ] [ 9:5 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
خسته از تکرار این تکرارها

خسته از ماندن کنار خارها

خسته از مکر و فریب همرهان

خسته از انکار این رفتارها

خسته از این های و هوی بی ثمر

خسته از این قال و قیل بی اثر

خسته از این کاه،کوهی ساختن

خسته از این راه و رسم بی ثمر

[ جمعه بیست و دوم مرداد 1389 ] [ 13:38 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
با من بگو ؛

با من بگو کی خواهی آمد.

هزاران ،هزار،آدینه را به

شب سپردیم و تو نیامدی؟

هزار،هزار،روزها را

به انتظار نشستیم و تو

نیامدی.

چه روزهایی که می آیند و آرام می روند،

اما تو نمی آیی.

وشب هایی که از انتهای روشنی

هجوم می آورند.

و غبار ظن و تردید را

در دشت دل می پراکنند.

و تو نمی آیی...

اما،

اما؛دل های مشتاق

حضورت را باور دارد.

فراتر از اعتماد و ایمان

چشمان درونم تو را باور دارد.حضورت را می بیند.

با من بگو

در کدام صبح روشن

طلوع خواهی کرد.

و در آن صبح روشن کدام چشم مشتاق

تو را خواهد دید.

با من بگو

کی می آیی آقا؟

جهانی در انتظار طلوع توست.

یا مهدی...

[ دوشنبه چهارم مرداد 1389 ] [ 20:24 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
سخنی می گویم با تو از واژه دوست

نکته ها بسیار است در سراپرده دوست

قدر او نیکو دان،خاطرش نیکو خوان

این جهان کی ارزد،قدر یک ناله دوست 

[ جمعه یکم مرداد 1389 ] [ 18:41 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
کوه ها از تو استقامت یافتند

دریا ها با تو خروشیدند

و آفتاب مهربانی به عشق تو تابیدن گرفت.

ای نماد عشق و ایثار.

ای پدر...

[ جمعه چهارم تیر 1389 ] [ 15:30 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
روز هجران را چگونه سر کنم

ماتم و اندوه را باور کنم

درد تا عمق وجودم ریشه زد

کی توانم جرعه ای ساغر کنم

[ دوشنبه دهم خرداد 1389 ] [ 20:3 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
از من و می یک نفر تعبیر توست

گر مرا خواهی زمی تکفیر توست

چشم از زهد و ریا پوشیده دار

خانه خمار در تسخیر توست

[ یکشنبه دوم خرداد 1389 ] [ 19:35 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
باران مباش که نم نم بباری

در اوج انحنا،کم کم بباری

هم چون شرر به جان بهانه زن

هم چون شلاب،دمادم بباری

[ پنجشنبه سی ام اردیبهشت 1389 ] [ 19:26 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
گاهی که خسته ام.

می نویسم.

تا کمی از خستگی ام را به کاغذ رسانم.

بلکه روحم کمی ،رام گردد.

گاهی که می نویسم،خسته ام.

خستگی نشاط می دهد.

نشاطی از جنس احساس

و احساسی از جنس نشاط.

گاهی که خسته ام می نویسم.

نوشتن در خستگی نوعی

رهایی است.

آزادی و رها شدن

و این رها شدن چه زیبا ست...

[ جمعه دهم اردیبهشت 1389 ] [ 20:7 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
عید آمده خندان و مصفا باشید

سرمست چو گل لطیف و زیبا باشید

عید آمده غم را به چه کار آید باز

خندان لب و شیرین و دل آرا باشید.

 

[ جمعه بیستم فروردین 1389 ] [ 7:3 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
شب آمده لبریز تماشا شده ام

از جنس ستاره های تنها شده ام

شب آمده با رنگ زلال بینش

ای یار بده مژده که بینا شده ام

[ چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ] [ 9:45 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
دیشب انگار کمی خوابیدم

خواب دیدم گل سرخی دیدم

غنچه اش باز نمود از بر من

ناگهان .سخت به خود لرزیدم

***

این چه خوابی است در این ظلمت شب

این چه رازی است .چرا من دیدم

ساقه اش می لرزید

گل سرخم خندید

مست و شادان .کمی اما مغرور

از چه می ترسی و آرام شدی سنگ صبور

***

خوب بنگر ز منی .من ز تو ام

جسم من.جسم منی.جان توام

 

[ یکشنبه دوم اسفند 1388 ] [ 20:12 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
بیا زندگی را تنفس کنیم

سبکبال و شیدا تنفس کنیم

حکایت ز عشق است و دلدادگی

بیا عاشقی را تنفس کنیم

[ جمعه سی ام بهمن 1388 ] [ 8:26 ] [ حسین اسفندیار ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در بلندای معراج ،ایستاده ام .
آنجا که تا آسمان راهی نیست.بیا که خورشید تو را می خواند.

به وبلاگ سریون خوش آمدید.
این وبلاگ حاصل سروده ها.مطالب و اشعار (حسین اسفندیار) است.هرگونه اقتباس .چاپ.وبرداشت از مطالب این وبلاگ با ذکر منبع و نویسنده بلامانع می باشد.
با تشکر سریون
لینک دوستان
چت باکس


بک لینک طراحی سایت